|
مادر برگزيده "سلام الله عليها" حجـــــاب ابزار كرشــــــــــمه ماست!
|
*بسم الله الرحمن الرحيم* « ...........خَيْراً مِنْكُنَّ مُسْلِماتٍ مُوْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَيِّباتٍ وَاَبْكاراً» «............بهتر از شما كه همه با مقام تسليم ايمان و خضوع اطاعت كنند و اهل توبه و عبادت باشند و رهسپار(طريق معرفت)،چه بكر و چه غير بكر» آيه ي 5 سوره ي مباركه ي تحريم كفش هاي ماه را به پا ميكنم.وجب به وجب آسمان،بوي آنها را ميدهد.دلم بي تاب ديدنشان شده.بي صبرانه به دنبال 4 گل ميگردم. دنبال همان هايي هستم كه نامشان حبيبه ي خداست.همان 4 برگزيده! همان گل هاي آسماني كه چند روزي امانت به زمين داده شدند و بدا به حال ما!چه نامنصفانه ميزبانشان بوديم. آسيه را به ميخ كشيديم.به مريم تهمت زديم.خديجه را سرزنش كرديم و فاطمه را بين در و ديوار... و آنها چه مادرانه به ما نگريستند.از مهر آنان بود كه هنوزم كه هنوز است،زمين،زنان و دختران برگزيده را ارمغان افلاك ميكند.دختراني از جنس مريم و زناني از جنس آسيه و خديجه و فاطمه.درست مثل:شهيده مريم فرهانيان يا مروه شربيني يا آيات القرمزي ... و همه ي اينها با عشق از زمين جدا شدند.عشق دلدادگي به خداي لطيف. «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
[ چهارشنبه 15 تیر1390 ] [ 11:5 ] [ قاصـــــــــــــــــدک ]
[ ]
هر چه مي خواهيــــ بگو! آماده ام براي هر نظر تندت و گاها فحش هايــ پر از تعصبت بانو! . . . . . من حالم به هم مي خورد حالم به هم مي خورد حالم به هم مي خورد
""" از همه ي آنهايي ك بويــــ ياس را از من گرفتند! """
تا به الآنش تحمل كرده ام تا كي ببينم و هيچ نگويم؟ تو از من بدت بيايد ...... به خاطر اين لحن تندم.....مهم نيست! مي خواهي ناراحت شوي از حرف هايم....باز هم مهم نيست!
مادرم اين روزها غصه اش اينست تابوتش چ شكل باشد تا حجم بدن نحيفش معلوم نشود آن وقت... تو بي حيا تو بي عفت تو بي چشم و رو... همه اش عرياني.... بدنت... نگاه هايت... صدايت... راه رفتنت... كجاي تو حجاب دارد تا من بنازم به آن؟ نگاه هايـــ هرزه ات؟ صدايـــ كش و قوس دارت؟ راه رفتن اَجَق وجَقَت؟ كدامش پاسخ درد بازوي مادرم"سلام الله عليها" مي شود؟ مادرم غصه مي دهيـــ عيب نيست؟ آن وقت هيچ نگويمت تا تو نرنجيـــ آيا؟ تا كي روزه يـــ سكوت داشته باشم تا به ناز شما دختركان برنخورد؟ هوس كرده ام از سر عشق به مادرم"سلام الله عليها" افطار كنم با اين حرف هايم.... چ شد دختر بودنتان بانوان محترمه؟ همه اش شده ايد نياز.... نازتان را چ شد؟ بندگيــــ شيطان ؟ كارگريــــ شيطان؟ ب چ قيمت آخر؟ مادرك جوانم 18 سال بيشتر نداشت... مادركم....درد دارد شب خواب ندارد... پهلويش بازويش درد دارد... تو چ مي فهميــــ درد چيست؟ مولا تنها شده خانه سوت و كور است خانه بي مادر شده مادركم رفته... تو چ ميداني يتيمي چيست؟ بي مادريـــ نكشيده ايـــ تا بدانيــــ مادرم بويـــ ياس ميداد... بوي ياس را از من مگير دخترك... چادر مادرم چ كردي؟ چ بلا بر سرش آوردي؟ چادر مادركم بويـــ ياس ميداد نه عطرهاي فرانسوي تو... اين روسريــــ سه گوش بچگانه ات... اين پاشنه هاي كفش هايت...تق تق كردنش... اين مانتوي دوران مَهدَت... اينها بويــــ ياس را از من گرفته زماني شهر من بويـــ ياس مي داد
من باز هم ميگويم: حالم به هم ميخورد از آنهايي كه بويــــ ياس را از من گرفته اند!
«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
برچسبها: مادرم فاطمه, سلام الله عليها, فاطميه, حجاب, چادر [ دوشنبه 4 اردیبهشت1391 ] [ 18:45 ] [ قاصـــــــــــــــــدک ]
[ ]
سلام
اين وبلاگ جديده....خدا توفيق بده اینم دست ماست! منتظرم شما تشريف بيارين و نظر بدين! ********* برين ب اين آدرس :
توبه يـــــــــــ خدا
«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
[ سه شنبه 9 اسفند1390 ] [ 8:50 ] [ قاصـــــــــــــــــدک ]
[ ]
ميگفت : هر دانشجويي امتحاني دارد....ميان ترم......و پايان ترم! هر دويشان مهمند! پاياني مهم تر..... راهپيمايي ۲۲ بهمن ماهمان امتحان مياني بود.... خوب داديمش! رفتيم....سر وقت هم رفتيم......خيلي ها را هم برديم...... حرصشان درآمد اين ابر شياطين! مانده امتحان پايانيــــ ك همان انتخابات است! ك اگر نرويم......مشروط ميشويم بي شك! بخاطر خودت هم ك شده برو! ب خاطر آبرويت.....آبروي ملي.... برو.......زود هم برو....... ك اماممان خامنه ايــــــ "روحي له الفدا" فرمود: ب قصد عبادت برويد! ميروم راي ميدهم! و با خودكارم نام به ترين مي نويسم! همان خودكار را فرو ميكنم در چشم شياطين غرب! جوهر خودكار انقلابي ام.........پخش چشم هايش شود........كور شود..........انشالله! ميخواهم نمره يــــــ پاياني ام را كامل بگيرم... ك دعايي كندم ره بر..... من راي ميدهم! و بدان دشمن! ما بي شماريم! *********************************
موج وبلاگي جهادگران مجازي
********************************* خواهر برادراي مجازيـــــ برين به اين آدرس : http://www.mojecyber.parsiblog.com/
«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ» برچسبها: من راي ميدهم, 22 بهمن, انتخابات, رهبر, دانشجو, شياطين غرب [ سه شنبه 2 اسفند1390 ] [ 9:38 ] [ قاصـــــــــــــــــدک ]
[ ]
دوستش ندارند..... سانتي متر پاشنه ي كفش هايش را بلند تر ميگيرد! دوستش ندارند..... تق تق كفش هايش بلندتر ميكند! دوستش ندارند..... روسري اش رنگي تر مي شود! دوستش ندارند..... خط ظلمت چشم هايش را بيش تر ميكشد! دوستش ندارند..... برق لب هايش بيشتر ميكند! دوستش ندارند..... دريغا عشق....
«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
برچسبها: عشق, چشم, لب, دوست داشتن [ جمعه 28 بهمن1390 ] [ 15:19 ] [ قاصـــــــــــــــــدک ]
[ ]
امروز شيطان شديـــــ............چشم هاي پسران را فرداييـــــــ زود...........شيطان مي شوند هزاران چشم..........دل همسرت را حواست باشد بانو! چيزيـــــ ك عوض دارد گله ندارد!
الخبیثات للخبیثین والخبیثون للخبیثات.والطیبات للطیبین والطیبون لطیبات سوره يــــ مباركه نور ـ آيه ۲۶ «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ» برچسبها: پسران, شيطان, بانو [ جمعه 28 بهمن1390 ] [ 15:12 ] [ قاصـــــــــــــــــدک ]
[ ]
يك نفر آقا كنار راننده نشسته بود. سوار تاكسي شده بود...دخترك خوب و چادري....با رفيقش! جلوترها كه رسيدند،راننده ايستاد براي مسافري ديگر....كه مرد بود.... ناديده گرفت،مرد،حيا را و دخترك عفافش را... نشست مرد كنار دخترك باحجابمان! بودند لحظاتي كنار هم....تا مقصد.... فروخت اندك حجب و حيايش را در كنار آن مرد.... هرچند هيچ نگفتند با هم....هرچند كيفش بود بين او و خودش بايد هزينه كرد براي اسلام...براي اينكه بماند دينت نگو مجبور شدم...نگو نمي شد ديگر...نگو چند لحظه كه بيشتر نبود باورم نمي شود اين توجيهات بي خوديــــ... شيطان"لحظه اي" به باد مي دهد همه ي ايمانت را... داستان هفتاد سال عبادت شيخ را شنيده اي؟هان؟ ميشد دربست بگيري... ميشد به راننده گفت: آقا!من مي پردازم هزينه ي اين مسافر را ولي سوارش نكن! ميشد.....يعني "بايد" بشود كه سرمايه كرد براي اسلام! اسلامي كه راحت نرسيد به من و تو.... خون ها دادند... جان ها دادند... سرها بريده شد... دستي بريده شد... فرقي شكافته شد... چادريـــ خاكيـــ شد.... مادريــــــــــــــ بين در و ديوار.........
"برگرفته از صحبتاي حاج آقا ماندگاري "كثر اله امثالهم" "
«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
برچسبها: حجاب, عفاف, شيطان, ايمان [ جمعه 14 بهمن1390 ] [ 20:21 ] [ قاصـــــــــــــــــدک ]
[ ]
پيامك زد : عازم مشهدالرضايم"ع"...چيزي نمي خواهي آيـــــــــا؟ گفتمش : فقط دعا.... روز بعدش خبر دادند....بايد مسافر شوي......روز تاجگذاري مولا"عج".......بروي پابوس آقا امام رضا"ع"..... زيبا دعا كرده بود.....دخترك همسايه مان! چند روز بعد از جايي ديگر تماس گرفتند......كارواني عازم جمكران است......مسافر ميشوي آيـــــــــــا؟ هنگ كردم.... با جان و دل قاصدكي ام مهمانم جمكران را....روز تاجگذاري مولايم.....مهدي"عج"..... حاج حسين"ك خدا حفظش كند" را خوب يادم هست....حرف هايش را.... چ زيبا عاشق بود همه چيز زندگي اش حواله اي باشد! از آسمانها......حواله اي بشود برايش.... سفرم....حواله ايست.....
«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
برچسبها: حاج حسين يكتا, حفظه الله, حواله, سفر, جمكران [ یکشنبه 9 بهمن1390 ] [ 20:16 ] [ قاصـــــــــــــــــدک ]
[ ]
حالا که گذشته است می گویم! حالا که رقیه "س" دیگر نیست می گویم.... . . . . . . . چه خوب شد عباس "ع" در مجلس يزيد نبود..... تا با كدامين دست نفرتش را بكوباند بر حنجره اش؟ چه خوب شد عباس"ع" به خرابات شام نرسيد.... همین که وقت نماز میشد....... که طاقت داشت قنوت گرفتنش را ببیند؟؟!! آن وقت رقیه "س" زودتر از بابا دق میکرد.... میدانی که.....؟ «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ» سپاس از تذكرات دوستان برچسبها: عباس, ع, رقيه, س, مجلس يزيد, خرابات شام [ چهارشنبه 5 بهمن1390 ] [ 8:15 ] [ قاصـــــــــــــــــدک ]
[ ]
اين پست رمزدار ميباشد!!!!!!
«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ادامه مطلب [ شنبه 10 دی1390 ] [ 14:47 ] [ قاصـــــــــــــــــدک ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |